به گزارش خبرگزاری ایسنا، به گزارش ایسنا، وزیر خارجه پیشین ایران در مقاله‌ای به تشدید تنش‌های نظامی در آسیای غربی اشاره کرده و آن را نشانه‌ای از شکست یک توهم خطرناک می‌داند. این توهم بر این باور استوار بود که می‌توان با استقرار پایگاه‌های نظامی خارجی و خرید تسلیحات پیشرفته، ثبات را به دست آورد و کشورهای مستقل را از طریق جنگ اقتصادی و حملات هوایی به تسلیم واداشت. او همچنین به توهم دیگری اشاره می‌کند که در میان برخی بازیگران اروپایی و منطقه‌ای وجود دارد؛ اینکه ایران می‌تواند تحت فشار ایالات متحده و شرکای آن در اروپا و منطقه، در چرخه‌ای از امنیتی‌سازی، انزوای دیپلماتیک، خفه‌سازی اقتصادی و تجاوز نظامی گرفتار شود، در حالی که خود آنان از پیامدهای این وضعیت مصون بمانند.

وزیر پیشین تأکید می‌کند که واقعیت‌ها باید پذیرفته شوند. دهه‌ها فشار حداکثری و حملات نظامی نتوانسته‌اند تاب‌آوری ایران را از بین ببرند یا پیشرفت‌های فناورانه آن را محو کنند. او می‌گوید که این تجربه نشان داده است که رویکردهای حاصل‌جمع صفر در سیاست بین‌الملل به نتایج حاصل‌جمع منفی منجر می‌شوند. امنیت و توسعه پایدار واقعیت‌هایی به‌هم‌پیوسته و جمعی هستند و ناامنی و پویش‌های ضدامنیتی نمی‌توانند به‌سادگی در مرزهای یک کشور محصور شوند. تحولات اخیر منطقه نشان داده است که هیچ کشوری نمی‌تواند در بی‌ثباتی همسایگان خود، به آرامش دست یابد. برای رهایی از این چرخه بحران، نیاز به تغییر پارادایم وجود دارد؛ تغییری که زبان اجبار را با معماری بومی امنیت جمعی جایگزین کند.

وزیر خارجه پیشین به ریشه بن‌بست کنونی در چرخه امنیتی‌سازی اشاره کرده و می‌گوید که ایالات متحده و اسرائیل طی دهه‌ها، ایران را نه به‌عنوان یک کنشگر معمول بین‌المللی با نیازهای مشروع امنیتی، بلکه به‌عنوان تهدیدی وجودی تصویر کرده‌اند. این روایت برای توجیه تحریم‌های یکجانبه، محکومیت‌ها و اقدامات تنبیهی شورای امنیت، جنگ اقتصادی و تجاوز نظامی به کار گرفته شده است.

او ادامه می‌دهد که این کارزار باعث ایجاد یک پیش‌گویی خودمحقق‌شونده شده است. ایران در مواجهه با محاصره خصمانه و جنگ اقتصادی، ناگزیر به اتخاذ اقدامات متقابل دفاعی شده و بازدارندگی متعارف خود را تقویت کرده و غنی‌سازی هسته‌ای را گسترش داده است. مخالفان نیز با رویکردی فرصت‌طلبانه، این اقدامات دفاعی را بهانه‌ای برای تشدید فشار قرار داده‌اند.

وزیر پیشین به تأییدات مکرر آژانس بین‌المللی انرژی اتمی اشاره کرده که ایران هرگز در پی ساخت سلاح هسته‌ای نبوده است، اما قدرت‌های فرامنطقه‌ای همچنان ایران را به چنین اقدامی متهم کرده و مجازات‌هایی علیه آن اعمال کرده‌اند که فراتر از اقداماتی است که در قبال کشورهایی که واقعاً زرادخانه هسته‌ای دارند، صورت گرفته است. این وضعیت در ایران این تصور را ایجاد کرده که پایبندی به هنجارهای بین‌المللی عدم اشاعه، به جای پاداش، پیامدهای معکوس به همراه دارد. شکستن این چرخه معیوب مستلزم یادگیری از اشتباهات گذشته و تغییر منطق تعامل است. اگر ایالات متحده و شرکای آن می‌خواهند اطمینان حاصل کنند که رفتارشان ایران را به بازنگری در دکترین هسته‌ای سوق نمی‌دهد، باید فوراً تلاش برای فروپاشی نظام سیاسی ایران را متوقف کنند. اعتماد تنها بر پایه احترام به کرامت و رفاه ایران و مردم آن قابل بازسازی است.

وزیر خارجه پیشین به شکست اندیشه حاصل‌جمع صفر در پرونده هسته‌ای اشاره کرده و می‌گوید که اصرار غرب بر محدودیت‌های حداکثری و اقدامات تنبیهی بارها زیر سنگینی تناقضات خود فروپاشیده است. او به مذاکرات سال‌های دشوار که به برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) در سال ۲۰۱۵ منجر شد، اشاره کرده و می‌گوید که گذار از مطالبات حاصل‌جمع صفر به مصالحه‌های حاصل‌جمع مثبت توانسته بن‌بستی را که حل‌ناشدنی به نظر می‌رسید، باز کند. او تأکید می‌کند که با صرف ساعت‌های بی‌شمار در وین و ژنو، نشان داده‌اند که اراده دیپلماتیک و احترام متقابل می‌تواند بر خصومت‌های عمیق غلبه کند.

با این حال، او می‌گوید که این دوره کوتاه همکاری‌جویانه به سرعت به پایان رسید و برجام قربانی عادت‌های مبتنی بر اجبار شد. ایالات متحده هرگز نتوانست به اجرای کامل تعهداتش پایبند باشد و همچنان بر این پندار پای فشرد که تحریم و فشار باید حفظ شود. اروپا، که برجام را دستاورد تاریخی دیپلماسی خود می‌دانست، با بی‌عملی و ترجیح همسویی با آمریکا، اجازه داد این توافق از میان برود. برجام شکست خورد زیرا ایالات متحده به عادت تحمیل بازگشت و ایران را ناگزیر کرد به عادت مقاومت بازگردد. در این میان، اروپا با کنار گذاشتن سنت خود در ترویج مصالحه و احترام به حقوق بین‌الملل، به مرگ زودهنگام این لحظه از همکاری بین‌المللی کمک کرد.

وزیر پیشین تأکید می‌کند که اگر می‌خواهیم از تغییر در دکترین هسته‌ای ایران جلوگیری کنیم و از بن‌بست کنونی هسته‌ای فراتر برویم، باید موضوع هسته‌ای را به عاملی برای اعتمادسازی منطقه‌ای و همکاری علمی تبدیل کنیم. جامعه جهانی باید بپذیرد که دانش و توانمندی بومی ایران را نمی‌توان با هیچ میزان بمباران هوایی یا خرابکاری از میان برد. واقع‌بینانه‌ترین مسیر آن است که تضمین شود این توانمندی بومی در همکاری‌های صلح‌آمیز برای حل چالش‌های واقعی زندگی به کار گرفته شود.

او به هدف اصلی «شبکه خاورمیانه‌ای پژوهش و پیشرفت هسته‌ای» یا «مناره» اشاره کرده و می‌گوید که این شبکه به جای نگریستن به انرژی هسته‌ای غیرنظامی از دریچه ترس، چارچوبی چندجانبه فراهم می‌کند که برای همه کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا که به عدم برخورداری از سلاح‌های هسته‌ای متعهد باشند، گشوده است. از طریق مناره کشورهای منطقه می‌توانند تخصص علمی خود را تجمیع کنند و در زمینه کاربردهای صلح‌آمیز همکاری کنند.

وزیر پیشین به ضرورت ایجاد یک کنسرسیوم چندجانبه غنی‌سازی سوخت اشاره کرده و می‌گوید که این کنسرسیوم می‌تواند تضمینی ساختاری و مستحکم برای شفافیت و جلوگیری از انحراف مواد فراهم کند و تأمین مطمئن سوخت مورد نیاز تولید برق غیرنظامی در سراسر منطقه را تضمین نماید. او تأکید می‌کند که یک تفاهم پایدار هسته‌ای نمی‌تواند در خلأ راهبردی دوام آورد و باید در معماری گسترده‌تری از شبکه امنیت منطقه‌ای جای گیرد.

او به این نکته اشاره می‌کند که آسیای غربی نسل‌ها از این تصور نادرست رنج برده که امنیت ملی مستلزم برتری نظامی بر همسایگان است و امنیت واقعی تجزیه‌ناپذیر است. هدف راهبردی کشورهای منطقه باید از ساختن «کشورهای قدرتمند» به پرورش «منطقه‌ای قدرتمند» تغییر کند. بستر نهادی این تحول باید یک شبکه چندلایه همکاری و امنیت منطقه‌ای باشد که خصومت را با دوستی و همدلی جایگزین کند.

وزیر پیشین پیشنهاد می‌کند که این فرایند باید با گفت‌وگوی نهادینه‌شده میان هشت کشور ساحلی خلیج فارس، به همراه مصر، اردن، پاکستان، سوریه و ترکیه آغاز شود. این ابتکار می‌تواند به‌طور رسمی بر مبنای مأموریت مغفول‌مانده بند ۸ قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل متحد استوار شود. در چارچوب این چتر بین‌المللی، این شبکه می‌تواند اقدامات عملی اعتمادساز، از جمله ترتیبات الزام‌آور عدم تجاوز را ایجاد کند.

او همچنین به ضرورت ایجاد سازوکارهایی برای تضمین آزادی کشتیرانی اشاره کرده و می‌گوید که کشورهای دروازه‌بان شریان‌های حیاتی تجارت جهانی نباید خود به دلیل تحریم‌های فرامرزی از مزایای عبور و مرور محروم شوند. او تأکید می‌کند که تحریم‌ها و ناوگان‌های دریایی خارجی ذاتاً بی‌ثبات‌کننده‌اند و تضمین بهره‌مندی متقابل همه طرف‌ها، تنها روش پایدار برای تضمین ثبات دریایی بلندمدت است.

وزیر پیشین همچنین به هماهنگی پاسخ‌های جمعی به بحران‌های زیست‌محیطی تهدیدکننده زیست‌پذیری منطقه اشاره کرده و می‌گوید که می‌توان یک صندوق توسعه منطقه‌ای برای حمایت از بازسازی پس از مناقشه ایجاد کرد.

او در پایان به این نکته اشاره می‌کند که در جهانی پسادوقطبی زندگی می‌کنیم و اروپا، به‌ویژه آلمان، با یک انتخاب راهبردی و اقتصادی مهم روبه‌روست. آلمان می‌تواند به‌عنوان شریکی حیاتی و غیرسلطه‌گر برای توسعه منطقه‌ای ایفای نقش کند و باید از سکون دیپلماتیک کنونی خود خارج شود. پایتخت‌های اروپایی باید به جای دنباله‌روی از چرخه‌های تشدید تنش واشنگتن، به منافع روشن اقتصادی، انرژی و مهاجرتی خود توجه کنند.

آلمان این امکان را دارد که مسیر فعلی خود را تغییر دهد و رهبری ساختار حمایت جهانی از این ابتکار منطقه‌ای را به عهده بگیرد. از این طریق، می‌تواند میراث دیپلماتیک مستقل خود را احیا کرده و به ایجاد همسایه‌ای باثبات و شکوفا برای اروپا کمک کند. در غیر این صورت، ادامه تبعیت از سیاست جنگ و بی‌ثباتی دائمی را در پیش خواهد گرفت. این مسیر نه تنها به منافع آلمان و اروپا کمک نمی‌کند، بلکه به منافع جهانی و آرمان صلح در آسیای غربی نیز آسیب می‌زند. حتی منافع بلندمدت ایالات متحده نیز تأمین نخواهد شد. دونالد ترامپ نیز با شعار «آمریکا را دوباره بزرگ کنیم» به میدان آمد؛ شعاری که بر خشکاندن باتلاق و خروج ایالات متحده و به تبع آن جامعه جهانی از جنگ‌های بی‌پایان تأکید داشت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *